در مسیر درختان بیدمشک و در مقابل زیبایی و عظمت برف ها سر خم کرده بودند تا از رهگذار خم کردن سر به بهار برسند و گل بدهند.

بوته هایی به سر برف نهاده در مقابل خورشید تلالو خورشید را زیبا تر نشان می دادند.

بالا رفتن نسبتا به کندی انجام می شد . قله قوچ از بلندای گدار زرد چشم در چشم ما بود و گروه را به پیشروی فرا می خواند. در نهایت به بالا گدار رسیدیم و با سرازیر شدن از طرف مقابل در ایستگاه همیشگی شیر کاکوئو  بر سر استخر جوزان با دقایقی استراحت نفسی تازه کردیم و دوباره دل به کوه سپردیم. 

برف خوبی بود در نقاطی حتی تا حوالی زانو هم به برف فرو می رفتیم.

این دفعه سرپرست مسیری مقداری متفاوت را انتخاب کرد تا برف نوردی حسابی انجام گیرد.

در طول مسیر در همه جا می شد گروه کوهنوردان را دید که به سمت قله در حرکت بودند. گاهی  برف ها طاقت از کف می دادند و با چسبیدن به همدیگر در شیب سرازیر می گشتند و تنها اثرشان بر برف های همسفر باقی می ماند و خود یکی دیگر از زیبایی های برف را به نمایش می گذاشتند شاید هم هوس سرسره بازی می کردند ولی سرسره شان از نوع پرشی بود.

تک درختی سپیدار که از تمام ابهتش تنها قد بلندش جلب نظر می کرد در کنار همسایه بر زمین افتاده اش ایستاده بود و تلاش می کرد خود را از میان دره بالا بکشد تا نظری به اطراف بیندازد. 

درخت سرخ بیدی در دامنه به همراه زوجش ایستاده بودند تا کوه سفید یکدست نباشد و گاهی قرمز بید هوایت را عوض کند.

بوته ها و سنگ ها در زیر برف مناظر زیبا و جالبی را خلق کرده بودند. سنگ ها برف بر سر نهاده و حالتی گنبدی دارند و بوته ها هم همینگونه با توجه به اینکه بتوه ها با شاخک هایی که از برف بیروند زده اند تفاوت شان را در زنده بودن با شاخک هایی که بیرون زده هستند اعلام می داند.

از دره عبور می کنیم در حالیکه  که پاها تا زانو به برف فرو می رود و سپس به دامنه بر می گردیم و به بالای می رسیم  در حالیکه سرپرست از بالا در حال نظاره است و خورشید هم فرصت را مغتنم شمرده و سرک می کشد تا با گرمای خویش دلها را گرم نگخ دارد. دوباره به سمت قله قوچ ادامه می دهیم .

در مسیری دیگر گروه دیگری از دلسپردگان ابهت و زیبایی کوه را مشاهده می کند که به صف شده اند تا خود را بر فراز قله برسانند.

به خط الراس باقران می رسیم و قله قوچ مقابل مان است ولی هدف قله ی نرگس است بنابراین قوچ را در سمت راست باقی گذاشته و ازدامنه ی آن عبور کرده به سمت قله هدف می رویم قله ی نرگس با ابهت در میانه ی کوهستان ایستاده است . 

این قله از داخل شهر فقط از شمال شهر قابل مشاهده است و از مرکز و جنوب شهر قابل مشاهده نمی باشد . در ضمن جاهایی دیدم نا م قله را به k13    که حتما حکمتی داشته است تا بها قله های معروف مقایسه گردد.

حالا در راه قله حسابی خسته شده اند ولی توصیف های قله مرا به سمت خود می کشاند .

برای لحظاتی توقف می کنیم و آخرین ورانداز قله صورت می گیرد تا حمله ی نهایی و صعود صورت گیرد . از اینجا ما در مقابل قله مثل کوتوله هایی هستیم که هی تلاش می کنیم خودمان را بالا بکشیم تا آنسوی قله را مشاهده کنیم.

بوته ها و سنگ ها در زیر برف مناظر زیبا و جالبی را خلق کرده بودند. سنگ ها برف بر سر نهاده و حالتی گنبدی دارند و بوته ها هم همینگونه با توجه به اینکه بتوه ها با شاخک هایی که از برف بیروند زده اند تفاوت شان را در زنده بودن با شاخک هایی که بیرون زده هستند اعلام می داند.

خورشید که به دانه های برف می تابد انگار در هر کدام از دانه ها خورشیدی طلوع می کند و چشم را می نوازد

برف های بامتان تکرار خورشید است 

خورشید در خورشید سرشار امید است

با بوسه های بی امان برف 

هر گوشه از شهرم

زیباتر از هر روز 

 بی هیچ تردید است

آب های روان شده از برف هر طرف قندیل های کوچک و بزرگ بلوری را ساخته اند که لحظاتی به توقف و نظاره نگهت می دارد .

در این قسمت انتهایی مسیر که پشت به قله قوچ و رو به قله نرگس است عضله های پا حکم به توقف و سلول ها حکم به ادامه می دهند از بقیه مسیر سخت تر است چون از یک طرف شیب و دامنه است و از یک سو پرتگاه .

به هر صورت به زیر قله می رسم و دوستان را بر فراز قله می بینم عکسی بر فراز قله می گیرم و دو باره ادامه می هم.

و در نهایت به آخرین نقطه می رسم یکی از همنوردان لطف می کند از من عکس بگیرد و زمانی که کمی پاییتر از قله ایستاده ام می گوید باید بالا تر بروی اینجا دو متر را از دست می دهی و چه جالب که برای ایستادن بر فراز حتی متری را هم نباید از دست داد.

چشم انداز قله ی نرگس بسیار زیبا است . در اینجا کوچک بودن دنیا را بهتر می توان مشاهده نمود در حالیکه از داخل بیرجند هیچ جایی غیر کوه باغران  و کوه شکرو قابل مشاهده نیست . در این قله از کوه های نایبند تا کوه شاه ،کوه گلرگ ، آغل کوه و حتی شاه کوه نهبندان را می توان مشاهده کرد. جلگه ماژان و کفه رسی بین گیو تا مختاران سفید و مسطح در میان دو کوه باغران و کوه شاه کشیده شده است تا بگوید در مقابل هر بلندی افتادگی است

در دق اکبرآباد که بودم همیشه آرزو دشتم منطقه را از فزاز قله ببینم و حالا که بر فراز قله ام می بینم گاهی ارزوهایمان چقدر کوچک است و چقدر دست یافتنی ولی وقتی برا آنها تلاش نمی کنیم دور به نظر می رسند.

هنوز مشغول عکاسی هستم که سفره رنگین صبحانه در کنار دره و بر زمینه سفید و سیاه برف و کوه گسترده شده است و خوردنی ها به میان آمده اند تا با کسب انرژی راه برگشت در پیش بگیریم .

صبحانه نوش می شود و به بازگشت می اندیشیم.

در کنار قله ی قوچ گروهی دیگر از همشهریان را ملاقات کرده حال و احوالی کرده ادامه می دهیم .

در برگشت خیلی از همنوردان به فکر سر سره بازی هستند که چند مورد موقعیت مناسب گیر می آید و سوار بر بلورهای برف خود را به پایین می رسانیم.  یکی از شیب ها واقعا زیبا و لذت بخش بود . در فرود از این سرسره برفی حسی  مرکب از ترس و  لذت در من وجود داشت و برای لحظاتی کنترل از دستم در رفت و لی به خیر گذشت . اولین نفر راهی شده در انتهای سرسره کامل به زیر برف فرو رفته بود. یکی از همنوردان که با پسرش هم سفر مابود در ابتدا امیر حسین را از رفتن منع می کرد و تنها چند ثانیه بعد خوود نتوتنست از لذت این سرسره بگذرد و بر برف نشست تا بی نصیب نماند.

سرسره بازی در برف همانقدر که لذت بخش است می تواند خطرناک باشد از طرفی سنگ ها در مسیر هستند و از طرفی شیب زیاد باعث سرعت زیاد می گردد و می تواند باعث مشکل گردد . سرپرست می گفت باتوم را حتما باید به عقب بگیرد چون می تواند نا گهانی با زمین گیرکند یا برگردد و بسیار خطرناک باشد.

مسیر برگشت گدار زرد است  از کنار استخر جوزان با تازه کردن نفس ها و نوشیدن آب گوارای کوهستان می گذریم و ادامه می دهیم .


بر فراز قله گدار زرد حالا دره ای که به بند درمنتهی میگرد تا شهر بیرجند زیر پاست . عکسی از ماشین ها و جمعیتی که بر گرد بند حلقه زده اند می گیرم و دوباره به یادم می آید که

خدا  بند دره    دریای  مایه

امید عشق بازی های  مایه

همو   نرموک  آب  دره میرک

چه رودی در دل صحرای مایه

پایین آمدن گدار زرد هم در این زمین برف آلوده وسرسری با شیب تندش خود کمتر از صعود به نرگس نیست ولی هر قدمش لذتی دارد و تجربه ای . و دوباره دره میرک و عبور از جاده و مشاهده نشاط مردمانی که در هر گوشه سفره ای گسترانده و با نشستن بر گرد آن و فرار از دوری هفتگی به هم نزدیک شده اند و پایان یک سفر دیگر تا قله های باغران و اینگونه قله ی نرگس هم در گوشه ای از ذهنم ثبت می شود.

آرزو می کنم باز هم برف کوهستان را تنها نگذارد که در زمستان صعود به قله با سفر در برف لذتی مضاعف دارد:

ببار ای برف

به کوهستان به دشتستان

به هر تکه قله ی تنها به این صحرای بی پهنا

زمین تشنه دلتنگ است میان بوته ها جنگ است

ببار ای برف

بر خاک زمین و دردهای خفته در بستر

به آدم های مسکوت مانده در دل های بی باور

ببار ای برف

ببین مردم چه دلتنگ اند

گرفتارند و تنهایند و بی رنگ اند

ببار ای برف

تو پیوندی میان آدمی با اسمان ها باش

و یا پیوند یک بوته به خاکستان بی جان باش

      

                                                           نویسنده :جناب مهندس مسعودی

منبع:http://birjandpic.blogfa.com